شمس الدين حافظ

208

سفينه حافظ ( فارسى )

آن همه شعبدها عقل كه مىكرد آنجا * سامرى پيش عصا و يد بيضا مىكرد « 1 » گفت آن يار كز و گشت سردار بلند * جرمش اين بود كه اسرار هويدا مىكرد فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد آنچه چون غنچه لبش راز حقيقت بنهفت * ورق خاطر از آن نسخه محشا « 2 » مىكرد گفتمش سلسلهء زلف بتان دانى چيست * گفت حافظ گله‌اى از شب يلدا « 3 » مىكرد [ 143 بسرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد ] 59 شماره مسلسل 201 بسرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد * كه خاك ميكده كحل بصر « 4 » توانى كرد گدائى در ميخانه طرفه اكسيريست « 5 » * گر اين عمل بكنى خاك زر توانى كرد مباش بىمى و مطرب كه زير چرخ كبود * بدين ترانه غم از دل بدر توانى كرد بعزم مرحله عشق پيش نه قدمى * كه سودها برى ار اين سفر توانى كرد بيا كه چارهء ذوق حضور و نظم امور * بفيض‌بخشى اهل نظر توانى كرد گل مراد تو آنگه نقاب بگشايد * كه خدمتش چو نسيم سحر توانى كرد تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا بكوى حقيقت گذر توانى كرد جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى * غبار ره « 6 » بنشان تا نظر توانى كرد دلا ز نور رياضت « 7 » گر آگهى يا بى * چو شمع خنده زنان ترك سر توانى كرد

--> ( 1 ) سامرى يكى از بنى اسرائيل بود كه گوساله‌اى از طلا ساخت و آن را به زبان آورد و قوم موسى را بفريفت ، ولى حضرت موسى با معجزات فراوان كه يكى « عصا » و ديگرى « يد بيضا » بود ويرا مغلوب ساخت به پاورقى غزل 38 مراجعه شود ( 2 ) كتابى كه بر آن حاشيه نوشته شده باشد . ( 3 ) در قدسى و سودى « از دل شيدا » بجاى « از شب يلدا » آمده ولى متن بهترست . ( 4 ) سرمهء چشم ( 5 ) اكسير يعنى كيميا ، جوهرى كه مواد را تغيير ماهيت دهد و يا هر چيز مفيد و نادر ( 6 ) در بعضى نسخ ، غبار را ، ذكر شده ولى متن بهتر به نظر مىرسد ( 7 ) در بعضى نسخ بجاى ، نور رياضت ، نور هدايت ، ذكر كرده‌اند .